محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1183
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت « 1 » پريده مرغكان گستاخ گستاخ * شمايل در شمايل شاخ در شاخ مع الدال گرد - [ بضم گاف ] پهلوان و دلير باشد . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت « 1 » دانى كه چه گفت زال با رستم گرد * دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد و - بفتح گاف - چند معنى دارد : اول معروف [ 1 ] و ديگر بمعنى گردنده و گردان و امر بگرديدن نيز آمده . مثال معنى اول انورى گويد : بيت ناسگاليده از آنسان بگريخت * كه تو هم مىنرسيديش بگرد مثال معنى دوم هم او [ 2 ] گويد : بيت « 4 » تا كه بر گرد زمين مىگردد * كرهء گنبد دولابى گرد مثال معنى سوم سراج الدين راجى گويد : بيت « 2 » خواهى ارباشى تو از مردان مرد * گرد سرمستان كوى عشق گرد « 3 » و مسعود سعد نيز مؤيد اين معنى گويد « 4 » : بيت « 1 » چرخ كردار بر معالى گرد * ابر كردار بر موالى بار و در فرهنگ يكى از اسماء آفتاب نيز باشد و به اين قطعهء شيخ نظامى تمسك نموده : قطعه « 1 » اگر چشمه با سايه بودى صواب * كجا سايه با چشمهء آفتاب چو چشمه بخورشيد شد خوشگوار * چرا زير سايه شد آن چشمهسار بلى چشمه را سايه خوش تر ز گرد * كه اين هست سوزنده و ان هست سرد و بمعنى عكس نيز آورد و اين بيت انورى را شاهد آورده : بيت « 2 » گر خام نبستست صبا رنگ رياحين * از گرد چرا رنگ دهد آب روان را
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - كلمه از « ك » است . ( 3 ) - اين شعر در « س » نيست . ( 4 ) - اين جمله در « س » نيست . ( 1 ) يعنى : غبار و خاك برانگيخته . ( 2 ) يعنى : انورى .